پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۶۹

باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود

بی کمالی است کمالی که زوالش نبود

طفل شوخی است که غافل ز معلم شده است

هرکه از بیخبری فکر مآلش نبود

زشت رو، به که ز منزل ننهد پای برون

پرده پوشی اگر از حسن خصالش نبود

واصل عالم بیرنگ درین نشأه شده است

هرکه از حسن نظر بر خط و خالش نبود

بر سر خوان وصالش دل محجوب، مرا

تنگدستی است که یارای سؤالش نبود

ایمن از دیده شورست درین نشأه کسی

که به جز خون جگر می به سفالش نبود

اختر سوخته ماست مسلم، ورنه

اختری نیست فلک را که زوالش نبود

محو شد دیده هرکس که در آن نور جمال

خطر از برق جهانسوز جلالش نبود

ای بسا خون که کند در دل آیینه و آب

جلوه حسن لطیفی که مثالش نبود

رویش از قبله محال است نگردد صائب

دیده هرکه به ابروی هلالش نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۷۱مکن از بخت شکایت که وبالش می‌بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۷۲در خیالم اگر آن زلف پریشان می‌بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۷۳نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۷۴می شود آب روان چون به رگ تاک رود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۷۵یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۷۶هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۷۷دل آگاه به هر شورشی از جا نرود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷۸عارف از راه به سجاده تقوی نرود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.