پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۷۷

دل آگاه به هر شورشی از جا نرود

آب گوهر بسر از جوشش دریا نرود

غرض اهل دل از سیر و سفر آزارست

می کشم دامن ازان خار که در پا نرود

بار غم از دل مجنون که تواند برداشت؟

ناقه لیلی اگر جانب صحرا نرود

از نفس زخم دل آینه ناسور شود

درد عاشق به فسونسازی عیسی نرود

می اگر با خبر از آفت صحبت گردد

هرگز از خم به پریخانه مینا نرود

چشم بینا دهن زخم دل آگاه است

خون محال است که از دیده بینا نرود

نقطه بخت سیه، ریخته کلک قضاست

این سیاهی به عرق ریزی دریا نرود

گره از کار جهان وانکند چون دم صبح

دل شب هرکه به دریوزه دلها نرود

جلوه موج سراب آفت کوته نظرست

صائب از راه به آرایش دنیا نرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۷۹پند ناصح به جنون من افگار افزود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۸۰رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۸۱جگر تشنه محال است که سیراب شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۸۲از ملامت دل روشن گهران شاد شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۸۳طایری را که به دام تو گرفتار شود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۸۴گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۸۵کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۸۶چه بهشتی است که دستم کمر یار شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.