پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۸۱

جگر تشنه محال است که سیراب شود

گر عقیق لب او در دهنم آب شود

چه غم از تابش خورشید قیامت دارد؟

هرکه در سایه شمشاد تو در خواب شود

تخم امید برومند نگردد ز بهار

سبز وقتی شود این دانه که دل آب شود

هرکه یک چند درین دایره بر خود پیچد

در کف بحر بقا خاتم گرداب شود

زخم اغیار به صد کان نمک بی نمک است

داغ ما نیست نمکسود ز مهتاب شود

عشق آخر به دل غمزده می پردازد

بحر روشنگر آیینه سیلاب شود

خار در پیرهن بیخبران گل گردد

مژه در دیده بیدرد رگ خواب شود

طوطی از پرتو آیینه شود حرف شناس

سخن آن روز شود سبز که دل آب شود

از دم گرم تو صائب که زوالش مرساد!

دل اگر بیضه فولاد بود آب شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۸۳طایری را که به دام تو گرفتار شود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۸۴گل رخسار تو هرجا که نمودار شود
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۸۵کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۸۶چه بهشتی است که دستم کمر یار شود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۸۷کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۸۸نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۸۹شوق را صبر محال است عنانگیر شود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۹۰از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.