پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۵۷

می روشن گهران چهره گلفام بود

نقل صاحب نظران چشم چو بادام بود

لب نو خط تو از چشم، سیه مست ترست

دانه خال تو گیرنده تراز دام بود

گرچه در ساغر خوبان دگر درد می است

خط به گرد لب او، خط لب جام بود

ناامید از سر کوی تو چرا برگردد؟

قانع از بوسه فقیری که به پیغام بود

کف خاکی که ز کوی تو کنم بر سر خویش

خشکی مغز مرا روغن بادام بود

چهره ای را که خط از صبح بناگوش دمد

پیش صاحب نظران نیک سرانجام بود

می فتد زود سبک مغز ز معراج غرور

چه قدر کوزه خالی به لب بام بود؟

پختگی جمع محال است شود با دولت

سایه پرورد پر و بال هما خام بود

لب بی وقت گشودن پر و بال اجل است

نشود کشته خروسی که بهنگام بود

تلخی مرگ به کامش می لب شیرین است

دهن هرکه بدآموز به دشنام بود

حاصلش نیست به جز روسیهی همچو عقیق

غرض خلق ز همواری اگر نام بود

چه خیال است به این نشأه تواند پرداخت؟

صائب آن کس که در اندیشه انجام بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۵۹تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۶۰یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۶۱حاصل عمر زخود بیخبران آه بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۶۲هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۶۳خانه دل به صفا از نظر بسته بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۶۴باغ در بسته ما دیده پوشیده بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶۵لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶۶دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.