پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۵۸

دست و دامن چه سزاوار عطای تو بود؟

ظرف دریوزه کند هرکه گدای تو بود

بی نیاز از زر و سیمند طلبکارانت

گنج زیر قدم آبله پای تو بود

خون کند در دل گلگونه حوران بهشت

خون هرکس که حنای کف پای تو بود

گنج را گوشه ویرانی بلاگردانی است

ورنه دل لایق آن نیست که جای تو بود

دامن دولت جاوید به دست آورده است

هرکه در سلسله زلف رسای تو بود

شبنمی سیر ندیده است گل روی ترا

وای بر بلبل اگر گل به صفای تو بود

خضر از سبزه خوابیده گران خیزترست

آتش شوقی اگر در ته پای تو بود

برق خار و خس تقصیر هزاران سال است

یک دم گرم که مقرون رضای تو بود

نرسد چاشنی خواب به شیرینی وصل

چه خیال است خیال تو به جای تو بود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۶۰یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۶۱حاصل عمر زخود بیخبران آه بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۶۲هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۶۳خانه دل به صفا از نظر بسته بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۶۴باغ در بسته ما دیده پوشیده بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۶۵لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶۶دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶۷شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.