پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۴۸

هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود

کف این بحر گهرخیز ید بیضا بود

نرسیدیم به جایی که ز پا بنشینیم

ساحل خار و خس ما کف این دریا بود

در فضایی که دل از تنگی جا می نالید

آسمان یک گره خاطر آن صحرا بود

بیشتر نوسفران طالع شهرت دارند

ورنه آوارگی ما، چه کم از عنقا بود؟

یک سر تیر ز ما سایه جدا می گردید

روزگاری که دل وحشی ما با ما بود

پیش ازان دم که رسد بحر به شیرازه موج

صف مژگان تو در دیده خونپالا بود

در غم این شادی ناآمده را می دیدیم

چهره صبح ز زلف شب ما پیدا بود

حسن یک جلوه مستانه درین بزم نکرد

تنگی حوصله ها مهر لب مینا بود

نرسیدیم به پروانه راحت صائب

خط آزادی ما نقش پر عنقا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۵۰دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۵۱تا به کی مردم چشمم هدف خار بود؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۵۲عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۵۳تا خیال لب لعل تو مرا در سر بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۵۴بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵۵چشمه زمزم ما تیغ تو بیباک بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۵۶دانه خال تو روزی که مرا در دل بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۵۷می روشن گهران چهره گلفام بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.