پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۱۲

زین سعادت که ز بال و پر ما می‌ریزد

استخوان‌بندی اقبال هما می‌ریزد

به سبکدستی من نیست درین بزم کسی

اول از ناخن من رنگ حنا می‌ریزد

خار صحرای جنون می‌بردش دست به دست

هرکه را آبله گل در ته پا می‌ریزد

رهروی را که بود درد طلب دامنگیر

خار در رهگذر راهنما می‌ریزد

زخم ناسور من از حسرت مشک است کباب

زلف او عطر به دامان صبا می‌ریزد

از لحد خاک گشاده است بغل در طلبش

خواجه از بی‌خبری رنگ سرا می‌ریزد

با دل خون شده بر گرد جهان می‌گردیم

تا نصیب این کف خون را به کجا می‌ریزد

می‌شود گوهر، اگر جمع تواند کردن

آبرویی که به دریوزه گدا می‌ریزد

می‌شود دعوی خون روز قیامت صائب

رنگ هر گل که ز نظاره ما می‌ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۱۴محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۱۵چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۱۶تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۱۷کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۱۸جذبه شوق اگر از جانب کنعان نرسد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۱۹دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۲۰چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۲۱بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.