پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۹۴

سینه را تیره هوا و هوسی می سازد

وقت آیینه مکدر نفسی می سازد

دل معشوق اگر بیضه فولاد بود

ناله سینه شکافم جرسی می سازد

راستی پیشه خود کن خیانت کردن

در و دیوار جهان را عسسی می سازد

چون گل از پوست برون خنده زنان می آید

هر که چون غنچه به صاحب نفسی می سازد

چه شود گر به شکر خنده مرا شاد کنی؟

شهد با آنهمه شان با مگسی می سازد

نیست در کار، شتاب اینهمه در سوختنم

با سپند آتش سوزان نفسی می سازد

دل ارباب هوس هر نفسی در جایی است

کی سگ هرزه مرس با مرسی می سازد؟

در پس پرده تزویر و ریا زاهد خشک

عنکبوتی است که دام مگسی می سازد

هر دمی کز سر صدق است اثرها دارد

صبح صد شمع خموشی از نفسی می سازد

بودم از ناکسی خویش خجل، زین غافل

که ازین خاک سیه عشق کسی می سازد

روح در جسم محال است بماند صائب

طایر قدس کجا با قفسی می سازد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۹۶پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۹۷در حریمی که گل روی ایاغ افروزد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۹۸عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۹۹اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۰۰پایم از گرمی رفتار چنان می‌سوزد
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۰۱هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۰۲دل اگر از سر اخلاص ز جا برخیزد
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۰۳چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.