پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۰۰

سالک از منزل نزدیک شکایت دارد

شوق را سست کند ره چو نهایت دارد

تشنه تیغ فنا راست سپر ابر بلا

شمع آتش به سر از دست حمایت دارد

استخوانش اگر از دوری ره سرمه شود

عاشق از یار همان چشم عنایت دارد

آتشی در ته پا هست اگر رهرو را

هر گیاهی به رهش شمع هدایت دارد

تاک از گریه مستانه به میخانه رسید

گریه ای کز سر دردست سرایت دارد

سود سودای محبت همه در نقصان است

ساده لوح آن که تمنای کفایت دارد

اول سیر و سلوک است به دریا چو رسد

گر به ظاهر سفر سیل نهایت دارد

صائب اندیشه انجام نیارم کردن

بس که آشفته مرا فکر بدایت دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۰۲سخنی کز دل بیتاب بود پردارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۰۳عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۰۴می کجا مهر حجاب از لب ما بردارد؟
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۰۵حسن در خانه زین جلوه دیگر دارد
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۰۶رهرو عشق کی اندیشه منزل دارد؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۰۷خصم را عقل مقید به تحمل دارد
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۰۸در خور مزد فلک کار به آدم دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۰۹بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.