پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۹۹

مرهم زخم مرا شور محبت دارد

پنبه داغ مرا صحبت قیامت دارد

نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیح

این گشایش که دم تیغ شهادت دارد

خرد شیشه دل از سنگ خطر می ترسد

ور نه دیوانه چه پروای ملامت دارد؟

بوسه ای از دهن تیغ شهادت نربود

خضر از زندگی خویش چه لذت دارد؟

نکند چون به دل جمع سیه نامه خویش؟

هر که یک قطره گمان اشک ندامت دارد

همه کس از دل و جان امت خاموشانند

خامشی مرتبه مهر نبوت دارد

عذر از بهر تنک مایه شرم است و حیا

فارغ از عذر بود هر که خجالت دارد

سر نیاورد برون هیچ کس از وادی عشق

دانه سوزست زمینی که ملاحت دارد

گنه از بس که عزیزست به دیوان کرم

عاصی از جرم خود امید شفاعت دارد

جلوه گاه دل عاشق ز فلک بیرون است

در صف پیش بود هر که شجاعت دارد

کمترین پایه اش از دست سلیمان باشد

مور هرچند به چشم تو حقارت دارد

نیست در پله دیوار قناعت صائب

سایه بال هما گرچه سعادت دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۰۱شوق من سرکشی از زلف معنبر دارد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۰۲سخنی کز دل بیتاب بود پردارد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۰۳عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۰۴می کجا مهر حجاب از لب ما بردارد؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۰۵حسن در خانه زین جلوه دیگر دارد
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۰۶رهرو عشق کی اندیشه منزل دارد؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۰۷خصم را عقل مقید به تحمل دارد
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۰۸در خور مزد فلک کار به آدم دارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.