پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۸۰

زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود

مبر در پیش هر بی آبرو زنهار آب خود

کف آبی به دست خویش تا ممکن بود خوردن

غبارآلوده منت مکن از کوزه آب خود

اگر داری به زیر خاک چشم خواب آسایش

هم اینجا پاک کن با مردم عالم حساب خود

مشو فارغ زپیچ و تاب تا آسان شود کارت

که جوهر رخنه در فولاد کرد از پیچ و تاب خود

نمی پیچد به دست و پا ره خوابیده چون مارش

به منزل افکند از دوربینی هر که خواب خود

دل نورانی خود را مصفا از علایق کن

نهان در ابر خواهی داشت تا کی آفتاب خود؟

نگردد سبز از خجلت میان مردمان صائب

دریغ از همرهان چون خضر هر کس داشت آب خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸۲کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۸۳به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۸۴به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آید
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۸۵نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۸۶کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸۷به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸۸کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸۹به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.