پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۳۷

غنچهٔ این باغ بوی پارهٔ دل می‌دهد

شاخ گل یادی ز دست و تیغ قاتل می‌دهد

کم نگردد فیض حسن از پرده‌داری‌های شرم

شمع در فانوس نور خود به محفل می‌دهد

حاصل زهد ریایی جز کف افسوس نیست

دانه چون پنهان شود در خاک حاصل می‌دهد

دامن صدق طلب هرکس که می‌آرد به دست

گام اول پشت بر دیوار منزل می‌دهد

می‌کشد میدان که دریا را در آغوش آورد

موج اگر دامن به دست خشک ساحل می‌دهد

کشتن بی‌زخم می‌خواهم، که زخم بی‌ادب

بوسه گستاخانه بر شمشیر قاتل می‌دهد

خون من از بس که با پیکان او جوشیده است

در رگ من موج خون بانگ سلاسل می‌دهد

صائب از قید فرنگ عقل می‌گردد خلاص

هرکه دین و دل به آن مشکین سلاسل می‌دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳۹گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴۰عارفان را نکهت سیب ذقن جان می‌دهد
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۴۱راز ما را ناله شبگیر بیرون می دهد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۴۲چشم او تعلیم رم کردن به آهو می دهد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴۳صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۴۴چشم فتانت که داد دلبریایی می دهد
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۴۵خط ز روی آتشین دلستان آمد پدید
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۴۶برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.