پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۴۵

خط ز روی آتشین دلستان آمد پدید

از دل آتش بهار بی خزان آمد پدید

از غبار خط یکی صد شد صفای عارضش

یوسفستانی ز گرد کاروان آمد پدید

فتنه آخر زمان بیدار شد از خواب ناز

تا خط سبز از عذار دلستان آمد پدید

طاق نسیان گشت از گرد کسادی ماه عید

تا ز طرف بام آن ابروکمان آمد پدید

حسن و عشق آیینه اسرار پنهان همند

پیچ وتاب من ازان موی میان آمد پدید

از گداز فکر تا باریک گردیدم چو موج

در دل هر قطره بحر بیکران آمد پدید

از غبار خاطر و از آه دردآلود من

هم زمین موجود شد هم آسمان آمد پدید

غم به قدر ظرف از دیوان قسمت می دهند

عقده در کار مسیح از آسمان آمد پدید

تا نپیوستم به مقصد، راست ننمودم نفس

گرد این تیر سبکرو از نشان آمد پدید

بستگیها را گشایشها بود در آستین

لال را از دست خود ده ترجمان آمد پدید

سرخ رویی داد صائب رنگ زرد من ثمر

زین خزان آخر بهار بی خزان آمد پدید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۴۷یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴۸ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۴۹باده منصور در جام و سبوی من رسید
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۵۰دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵۱وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵۲وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵۳مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵۴پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.