پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۴۹

باده منصور در جام و سبوی من رسید

صاف شد این سیل خونین تا به جوی من رسید

عالمی خوشوقت شد از نافه سودای من

بر جنون زد بر دماغ هر که بوی من رسید

گشت شیرین از صفای سینه من چون صدف

آب تلخ و شور دریا تا به جوی من رسید

عشق نارس بود تا در شیشه افلاک بود

این شراب خام آخر در کدوی من رسید

غیرتم از نارسایی خون خود را می خورد

گرچه از مشرق به مغرب گفتگوی من رسید

آب آهن را زمین تشنه لب آهن رباست

تیغ او خواهد به فریاد گلوی من رسید

آه نومیدی غبار هستیم را برده بود

بر سر بالین من تا چاره جوی من رسید

در تلافی کوه غم از خاطرش برداشتم

دوش هرکس را گرانی از سبوی من رسید

سالکان را شوق من صائب سبکرفتار کرد

هرکسی هرجا رسید از گفتگوی من رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۵۱وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۵۲وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵۳مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۵۴پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵۵شوخی میخانه از محراب می باید کشید
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵۶در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵۷خواری از اغیار بهر یار می باید کشید
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵۸می به روی لاله رنگ یار می باید کشید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.