پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵۰

دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید

داد جان این صید بسمل تابه حیرانی رسید

مزد تسلیم است دارد عشق اگر قربانیی

گشت چون تسلیم اسماعیل، قربانی رسید

چون رسد وقت رهایی قفل می گردد کلید

خواب در آخر به داد ماه کنعانی رسید

قامت خم مرکب چوگانی راه فناست

عذر را بر طاق نه، چون اسب چوگانی رسید

در کنار مادر افتاد از گریبان لحد

هر که را اینجا فزون آزار جسمانی رسید

پاک از گرد علایق شو که شبنم زین چمن

در وصال آفتاب از پاکدامانی رسید

خاک صحرای قناعت در مذاقش شد شکر

مور ما تا بر سر خوان سلیمانی رسید

نیست صائب مومیایی جز شکست خویشتن

شیشه دل را شکستی کز تن آسانی رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۵۲وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۵۳مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵۴پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۵۵شوخی میخانه از محراب می باید کشید
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵۶در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵۷خواری از اغیار بهر یار می باید کشید
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵۸می به روی لاله رنگ یار می باید کشید
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵۹مشق هجران در کنار بحر می باید کشید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.