پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰۶

گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند

بلبل محجوب ما را بال جرأت می دهند

حیرتی دارم که کافر نعمتان درد و داغ

چون به دست آه طومار شکایت می دهند؟

طفل طبعان چون مگس بر شهد جان چسبیده اند

تلخکامان جان شیرین را به رغبت می دهند

خون ما را روز محشر شاهدی در کار نیست

لاله رخساران به خون ما شهادت می دهند

دولت حسن غریب آسان نمی آید به دست

روزگاری خاکمال گرد غربت می دهند

از برای عاقلان نزل بلا آماده اند

غافلان را سر به صحرای فراغت می دهند

خضر راهت گر کنند از راهزن ایمن مباش

در خور بیداری اینجا خواب غفلت می دهند

عاشقان در حسرت تیغ شهادت سوختند

آب این لب تشنگان را خوش به حکمت می دهند

صائب آن جمعی که تحصیل مروت کرده اند

سر اگر خواهد به خصم بی مروت می دهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰۸منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰۹اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱۰بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱۱دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱۲رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱۳آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱۴ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱۵از سعادت در دماغش بیضه پندار بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.