پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰۴

در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند

جنت در بسته از لبهای خاموشت دهند

سرمپیچ از گوشمال آن دو زلف عنبرین

تا لبی خندانتر از صبح بناگوشت دهند

پاره دل را چو عود خام بر آتش گذار

تا پریزاد سخن را سر به آغوشت دهند

تا نگردد خانه زنبور، دل از زخم نیش

نیست ممکن در گلستان جهان نوشت دهند

لنگر تمکین این بزم است بیهوشی ترا

می روی بیرون ازین محفل اگر هوشت دهند

بر تو از گوش گران این وحشت آبادست خوش

زود در فریاد می آیی اگر گوشت دهند

چون نجوشی در خم گردون ز روی اختیار

جوش بیتابی مزن صائب اگر جوشت دهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰۶گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰۷داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۰۸منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰۹اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱۰بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱۱دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱۲رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱۳آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.