پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰۲

بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند

محرم دریای اسرار الهی می شوند

چون سر فکرت به جیب و پای در دامن کشند

بی نیاز از تاج و تخت پادشاهی می شوند

از پریدن باز می دارند چشم حرص را

چهره هایی کز قناعت زرد و کاهی می شوند

چیست دنیا تا کند آزاد مردان را اسیر؟

این نهنگان کی زبون دام ماهی می شوند؟

همچو شمع آنان که دارند از دل روشن نصیب

زود آب از خجلت زرین کلاهی می شوند

ظلمت از هستی است، ورنه رهنوردان عدم

شمع جان خاموش می سازند و راهی می شوند

صائب آن جمعی که پاس خویش دارند از گناه

مبتلا آخر به عجب بیگناهی می شوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰۴در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰۵کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۰۶گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰۷داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰۸منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰۹اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱۰بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱۱دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.