پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰۱

گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند

فکرها در گوشه گیری آسمان پیما شوند

توتیای چشم روزنها بود نور چراغ

دل چو روشن گشت اعضا سر بسر بینا شوند

قطره ما چون صدف روزی که بگشاید دهن

تا چه دریاها درین یک قطره ناپیدا شوند

صاف کن آیینه دل را درین بستانسرا

تا سراسر برگها چون طوطیان گویا شوند

محو شد در روی او هر چشم بینایی که بود

اختران در پرتو خورشید ناپیدا شوند

در میان این گهرها رنگ سنگ تفرقه است

چون به بیرنگی رسند این گوهران یکتا شوند

شد پریشان مغز ما از فکر، صائب کو جنون؟

تا چو دستار این بلاها از سر ما واشوند

سالها اهل سخن باید که خون دل خورند

تا چو صائب آشنای طرز مولانا شوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰۳کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰۴در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۰۵کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰۶گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰۷داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰۸منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۰۹اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱۰بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.