پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰۰

رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند

از زمین پست بر اوج ثریا می روند

روح مجنون را زتنهایی برون می آورند

عاشقان از شهر اگر گاهی به صحرا می روند

خانه بر دوشان مشرب از غریبی فارغند

چون کمان در خانه خویشند هر جا می روند

موج را سر رشته می گردد به دریا منتهی

راههای مختلف آخر به یک جا می روند

دامن مادر به آغوش پدر بگزیده اند

طفل طبعانی که از دنبال دنیا می روند

خانه پردازان چو سیلاب از جهان آب و گل

بی توقف راست تا آغوش دریا می روند

رهروان را چشم شور صبح می سازد خنک

زین سبب این راه را مردان به شبها می روند

از گرانجانان چو کوه قاف ایمن نیستند

اهل وحشت گر به زیر بال عنقا می روند

فارغ از همراه گردد هر که خود را جمع ساخت

مردم آشفته، با همراه تنها می روند

چون زبان شانه از فیض خموشی اهل دل

در رگ و در ریشه زلف چلیپا می روند

آرزوی خام، عالم را بیابان مرگ کرد

همچنان خامان به دنبال تمنا می روند

تن پرستانی که صائب از خودی نگریختند

زیر دیوارند اگر بیرون زدنیا می روند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰۲بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰۳کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۰۴در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰۵کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰۶گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰۷داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۰۸منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰۹اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.