پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۸۳

گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست

گنجینه این راز به غیر از دل شب نیست

آرامش سیماب بر آیینه محال است

گر چر ترا روی دهد جای طرب نیست

خاری که نسازی ترش از دیدن آن، روی

در چاشنی فیض کم از هیچ رطب نیست

شمعی که به منت دل بیمار نسوزد

در عالم ایجاد به جز گرمی تب نیست

در خاطر عاشق نبود را تردد

در دیده حیرت زده وسواس طلب نیست

با دامن خلق است ترا دست بدآموز

ورنه چه مرادست که در دامن شب نیست؟

هر چند که زندان فرنگ است جگرخوار

اما به جگرخواری زندان ادب نیست

خون جگرست آنچه به ابرام ستانی

رزق تو همان است که موقوف طلب نیست

در کار بود سلسله، زندانی تن را

از خویش برون آمده در بند نسب نیست

مردم ز تکلف همه در قید فرنگند

هر جا که تکلف نبود هیچ تعب نیست

صائب اگر ازگوشه پرستان جهانی

چون خال، ترا جا به ازان گوشه لب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۸۵چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸۶آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۸۷لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸۸منظور من آن موی میان است و میان نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸۹بوی سر زلف تو به شیدایی من نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹۰در موج پریشانی ما فاصله ای نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹۱در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۹۲زین نقطه بود گردش پرگار فلکها
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.