پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۸۹

بوی سر زلف تو به شیدایی من نیست

آوازه حسن تو به رسوایی من نیست

هر چند که حسن تو درین شهر غریب است

در عالم انصاف به تنهایی من نیست

در دست فلاخن نکند سنگ اقامت

زلف تو حریف دل هر جایی من نیست

چون کشتی طوفان زده آرام ندارم

هر چند که عاشق به شکیبایی من نیست

در صبح ازل سیر کنم شام ابد را

کوته نظری پرده بینایی من نیست

دستم رود از کار ز دامان تو دیدن

مژگان تو هر چند به گیرایی من نیست

در چشم تو هر چند که چون خواب گرانم

رنگ رخ عاشق به سبکپایی من نیست

ایام خزان گرمتر از فصل بهارم

واسوختگی سرمه گویایی من نیست

دارم خبر از راز شرر در جگر سنگ

زنگار بر آیینه بینایی من نیست

بی پرده تر از راز دل باده کشانم

صائب کسی امروز به رسوایی من نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹۱در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹۲زین نقطه بود گردش پرگار فلکها
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹۳از عکس خود آن آینه رو بس که حیا داشت
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۹۴در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹۵رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافت
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹۶در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۹۸افسوس که ایام شریف رمضان رفت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.