پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹۳

از عکس خود آن آینه رو بس که حیا داشت

در خلوت آیینه همان رو به قفا داشت

چون معنی بیگانه که وحشت کند از لفظ

همخانه دل بود و ز دل خانه جدا داشت

از بی ثمری سبز درین باغچه ماندم

چون سرو، مرا دست تهی بر سر پا داشت

می کرد قیامت سخن ما ز بلندی

تا قامت او ریشه در اندیشه ما داشت

هر جغد در او خال رخ سیمبری بود

از روی تو ویرانه من بس که صفا داشت

در خامه نقاش ازل نقطه خالت

چون چرخ دو صد دایره بی سر و پا داشت

گرد دل من گر هوس بوسه نگردید

اندیشه ازان چهره اندیشه نما داشت

تاج است گران بر سر آزاده، وگرنه

چون بیضه مرا زیر پر و بال، هما داشت

صائب نشد از منزل مقصود کس آگاه

از نقش قدم گرچه فزون راهنما داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹۵رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافت
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹۶در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۹۸افسوس که ایام شریف رمضان رفت
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹۹از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰۱قد تو کجا و قد رعنای قیامت
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.