پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹۴

در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت

لیک از ته دل روی توجه به نشان داشت

آن عهد کجا رفت که آن دلبر پرکار

ما را به ته دل، دگران را به زبان داشت

اکنون نظرم کاسه دریوزه اشک است

آن رفت که غمخانه من آب روان داشت

نرگس طرف چشم سخنگوی تو گردید

از بی بصران شرم توقع نتوان داشت

پیوسته درین باغ، دلم چون گل رعنا

رویی به بهار و رخ دیگر به خزان داشت

دلگیری من نیست ازین باغ، نوآموز

در بیضه مرا شوق قفس بال فشان داشت

انگشت نما بود ز نادیدگی خلق

هر کس چو مه نو لب نانی ز جهان داشت

هرگز به سر خود قدمی راه نرفتم

در بادیه زنجیر مرا ریگ روان داشت

تا چشم گشودم من دلسوخته صائب

چون داغ، مرا لاله عذاری به میان داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹۶در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹۸افسوس که ایام شریف رمضان رفت
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۹۹از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰۱قد تو کجا و قد رعنای قیامت
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰۳چرخ در تاب از تحمل ماست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.