پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹۶

در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟

کو وادی غربت که توان رو به قفا رفت

از بس قدح تلخ مکافات کشیدم

از خاطر من دغدغه روز جزا رفت

خضر ره ارباب طلب، عزم درست است

آواره شد آن کس که پی راهنما رفت

تا چند توان دست دعا داشت بر افلاک؟

این زور در ایام که بر دست دعا رفت؟

آن روز که خورشید قدح چهره برافروخت

رنگ ادب از چهره گلزار حیا رفت

بر حاصل ما چون جگر برق نسوزد؟

از روی خزان رنگ ز بی برگی ما رفت

چون از لب پیمانه من زهر نریزد؟

صائب به من از گردش ایام چها رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹۸افسوس که ایام شریف رمضان رفت
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹۹از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰۱قد تو کجا و قد رعنای قیامت
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰۲ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰۳چرخ در تاب از تحمل ماست
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰۴این چه خط است و این چه رخسارست
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰۵در وطن جوهر سخن خوارست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.