پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹۱

در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست

غیر از سپر انداختن اینجا سپری نیست

در قافله فرد روان بار ندارم

هر چند به جز سایه مرا همسفری نیست

در پله سنگ است گهر بی نظر پاک

بیزارم ازان شهر که صاحب نظری نیست

خود را بشکن تا شکنی قلب جهان را

این فتح میسر به شکست دگری نیست

چون شیشه بی می، نبود قابل اقبال

باغی که در او بلبل خونین جگری نیست

شب نیست که بر گرد تو تا روز نگردم

هر چند من سوخته را بال و پری نیست

سرگشتگی ما همه از عقل فضول است

صحرا همه راه است اگر راهبری نیست

صائب چه کند گر نکند روی به دیوار؟

جایی که لب خشکی و مژگان تری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹۳از عکس خود آن آینه رو بس که حیا داشت
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹۴در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹۵رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافت
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۹۶در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹۷ایام بهاران سبک از دیده ما رفت
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹۸افسوس که ایام شریف رمضان رفت
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹۹از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.