پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷۵

بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست

خاموش نگردد ز فغان تا نفسش هست

چون رشته محال است کند راست نفس را

آن دانه گوهر که گره پیش و پسش هست

آن کس که کسش نیست، کس اوست خداوند

بیکس بود آن کس که درین خانه کسش هست

غافل نشود یک نفس از بال رساندن

هر مرغ که امید نجات از قفسش هست

در گردن خورشید کند دست حمایل

چون صبح هر آن کس که اثر در نفسش هست

تا هیچ نگردی، نتوانی همه گردید

کز بحر حباب است جدا تا نفسش هست

صائب چه خیال است کند خواب فراغت

چون نفس کسی را که سگی در مرسش هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷۷در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۷۸در زیر فلک نیست اگر همنفسی هست
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷۹هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸۰با ما سبب کینه گردون دغا چیست؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸۱دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸۲خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸۳گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸۴در دیده بی شرم و حیا نور ادب نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.