پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷۹

هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست

در هر شکن زلف تو بیت الصنمی هست

در هر چه کند صرف به جز آه، حرام است

چون صبح، ز آفاق کسی را که دمی هست

در دایره قسمت بیشی طلبان است

در مهره افلاک اگر نقش کمی هست

گنج است، اگر هست به ویرانه خراجی

تیغ است، اگر بر سر مجنون قلمی هست

چون لاله درین دامن صحراست فروزان

از گرمروانی که نشان قدمی هست

زان است که بر خویش نمودی تو ستمها

از لشکر بیگانه ترا گر ستمی هست

آن را که ز حرفش نتوان سربدر آورد

در پرده دل، زلف پریشان رقمی هست

از گرد خودی چهره جان پاک بشویید

تا در جگر شیشه و پیمانه نمی هست

زندان عدم، رخنه امید نداد

در عالم ایجاد، امید عدمی هست

چون سرو درین باغچه دست طلب ما

شد خشک و ندانست که صاحب کرمی هست

صائب دل جمعی است که خرسند به فقرند

گر زان که در آفاق دل محتشمی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۸۱دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸۲خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۸۳گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸۴در دیده بی شرم و حیا نور ادب نیست
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸۵چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸۶آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸۷لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸۸منظور من آن موی میان است و میان نیست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.