پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷۲

بی روی تو چشم از همه خوبان نتوان بست

یوسف چو نباشد در کنعان نتوان بست

تا بوی گلی سلسله جنبان نسیم است

بر ما ره آمد شد بستان نتوان بست

هر چند که چون دل گهری رفته ز دستم

تهمت به سر زلف پریشان نتوان بست

امروز که دست ستم ناز درازست

بر سینه ره کاوش مژگان نتوان بست

در کیش سر زلف که هم عهد شکست است

زنار توان بستن و پیمان نتوان بست

در آتشم از محرمی آینه تو

هر چند در خلد به رضوان نتوان بست

صائب پر و بالی بگشا موسم هندست

دل را به تماشای صفاهان نتوان بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷۴در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۷۵بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷۶خام است شرابی که در او غلغله ای هست
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷۷در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷۸در زیر فلک نیست اگر همنفسی هست
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۷۹هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۸۰با ما سبب کینه گردون دغا چیست؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸۱دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.