پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۶۸

تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است

بر گوهر شهوار، صدف کام نهنگی است

در چشم تو گر خوش بود این سقف زراندود

در دیده سودازدگان دامن سنگی است

طوطی که ز شیرین سخنان است، ز وحشت

بر چهره آیینه ما پرده زنگی است

هر مسلک دیگر که کند عقل دلالت

جز دامن صحرای جنون کوچه تنگی است

از سنگدلانی که درین شهر و دیارند

هر کوچه به دیوانه ما شهر فرنگی است

هر حلقه چشمی که در او مردمیی نیست

در دیده صاحب نظران داغ پلنگی است

با گوشه نشینان به ادب باش که صوفی

چون پا نهد از چله برون، تیر خدنگی است

صحرای عدم ساده ازین پست و بلندست

در ملک وجودست اگر صلحی و جنگی است

حیرت زدگان بیخبر از منزل و راهند

در قافله ما نه شتابی نه درنگی است

هر چند که بر چشم تو شوخی است مسلم

پیش دل رم کرده ما آهوی لنگی است

این نغمه ز هر پرده کند جامه مبدل

در هر گلی این آب سبکروح به رنگی است

صائب گل آن است که هموار نگشتی

در راه سلوک تو اگر خاری و سنگی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷۰آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۷۱هر نخل مصیبت علم راهنمایی است
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷۲بی روی تو چشم از همه خوبان نتوان بست
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷۳در عالم بالاست تماشایی اگر هست
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷۴در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۷۵بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۷۶خام است شرابی که در او غلغله ای هست
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۷۷در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.