پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۲۶

ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟

زنگار بر آیینه ما جوش بهارست

یک ذره ز سرگشتگی آزار نداریم

بر کشتی ما حلقه گرداب حصارست

چشمی که فروغ از دل بیدار ندارد

شمعی است که شایسته بالین مزارست

چشم بد خورشید مرا بس که گزیده است

پیشانی صبحم به نظر سینه مارست

چون کام صدف قطره ربایی فن من نیست

چون موج، کمند طلبم بحر شکارست

بلبل شده مشغول به پرداز پر و بال

غافل که شکرخنده گل برق سوارست

در آب و عرق از چه نشسته است ز انجم؟

گر عشق نه بر توسن افلاک سوارست

بگسل ز جهان، ز اطلس افلاک گذر کن

سد ره سوزن، گره آخر تارست

در سینه پر ناوک صائب نفس گرم

برقی است که پنهان شده در بوته خارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۲۸پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۲۹گردون صدف گوهر یکدانه عشق است
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳۰دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳۱خورشید ترا از خط شبرنگ وبال است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳۲روشندل و دلبستگی تن چه خیال است؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۳۳جمعیت خاطر ز پریشانی عقل است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۳۴شیرازه جمعیت مستان خط جام است
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۳۵مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.