پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳۱

خورشید ترا از خط شبرنگ وبال است

چون سایه قدم پیش نهد وقت زوال است

از خنجر سیراب نترسد جگر ما

هر چند که می صاف بود مفت سفال است

هر دانه که از آبله دست نشد سبز

زنهار مکن میل که آن تخم وبال است

در سلسله آبله دست توان یافت

امروز درین دایره آبی که حلال است

موقوف به آسایش چرخ است قرارم

هر کار که موقوف محال است، محال است

از بس که گرفتار گرفتاری خویشم

هر حلقه دامم به نظر چشم غزال است

بر بستر گل وقت خزان تکیه نماید

آن را که ز طاوس، نظر بر پر و بال است

صائب سخن غنچه نشکفته همین است

جمعیت دل در گره سخت ملال است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳۳جمعیت خاطر ز پریشانی عقل است
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۳۴شیرازه جمعیت مستان خط جام است
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳۵مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳۶نقش به مراد دل ما خنده زخم است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳۷پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۳۸طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۳۹درد تو به دلهای سبکروح گران است
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۴۰در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.