پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳۸

طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است

آن را که سخن سبز کند خضر زمان است

بس خون که کند در جگر چشمه حیوان

از صبر، عقیقی که مرا زیر زبان است

پیداست که در زیر فلک مهلت ما چیست

یک چشم زدن، تیر در آغوش کمان است

در دیده روشن گهران پنجه خورشید

برگی است که لرزان دلش از بیم خزان است

این نقش و نگاری که تو دلبسته آنی

موجی است سبکسیر که بر آب روان است

در قبضه گردون منم آن تیغ جگردار

کز سختی ایام، مرا سنگ فسان است

در پله چشمی که به عبرت نبرد راه

گر دولت بیدار بود، خواب گران است

با صدق ز دوری مکن اندیشه که در کیش

تیری که بود راست در آغوش نشان است

بر سرو، خزان را نبود دست تصرف

پیری چه کند با دل آن کس که جوان است؟

صائب شرر از سنگ به تدبیر برآید

رحم است بر آن دل که گرفتار جهان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴۰در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴۱محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۴۲لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴۳چون آینه هر دل که ز روشن گهران است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴۴دل بر شکن طره دلدار گران است
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴۵دل نقطه بسم الله دیوان جنون است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴۶سبزی که سیاه است ازو روز من این است
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۴۷آن خانه برانداز که در خانه زین است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.