پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳۴

شیرازه جمعیت مستان خط جام است

آزاد بود هر که درین حلقه دام است

گردون که ازو صبح امید همه شد شام

از زلف گرهگیر تو یک حلقه دام است

چندان که نظر بر دل و دلدار فکندم

معلوم نشد دل چه و دلدار کدام است

با قرب، گل از تیغ شهادت نتوان چید

بر صید حرم، آب دم تیغ حرام است

خودداری سیماب بر آیینه محال است

چشمی که به رویش ندویده است کدام است؟

آن اره که از تیزی دندان چکدش زهر

در مشرب وحشت زدگان سین سلام است

بر خاک نهادان در امید نبسته است

تا بوسه خورشید نصیب لب بام است

داغی که بود زیر سیاهی همه عمر

بر جان عقیقی است که جوینده نام است

چون ریگ روان، تشنگی حرص نداریم

ما را چو گهر کار به یک قطره تمام است

گلزار ز گل پرده گوش است سراپا

دربار نسیم سحری تا چه پیام است

فریاد که بر روی من آن رهزن امید

راهی که نبسته است همین راه سلام است

صائب شود آن کس که نسنجیده سخنساز

طفلی است که بازیگه او بر لب بام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳۶نقش به مراد دل ما خنده زخم است
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۳۷پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳۸طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳۹درد تو به دلهای سبکروح گران است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴۰در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴۱محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۴۲لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۴۳چون آینه هر دل که ز روشن گهران است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.