پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۲۹

گردون صدف گوهر یکدانه عشق است

خورشید جهانتاب، نگین خانه عشق است

هم کعبه اسلام و هم آتشکده کفر

ویران شده جلوه مستانه عشق است

هر سنگ ملامت که درین دامن صحراست

رزق سر شوریده دیوانه عشق است

از مرتبه خاک به افلاک رسیدن

موقوف به یک نعره مستانه عشق است

گنجی که بود هر گهرش مخزن اسرار

گنجی است که در سینه ویرانه عشق است

در صومعه ها جوش اناالحق نتوان زد

این زمزمه در گوشه میخانه عشق است

خورشید کز او خیره شود دیده انجم

یک روزن مسدود ز کاشانه عشق است

افسردگی عالم و خوشحالی دنیا

از بست و گشاد در میخانه عشق است

در دامن صحرای دل سوخته من

تا چشم کند کار، سیه خانه عشق است

خورشید قیامت که کند داغ جهان را

از سوختگان سر دیوانه عشق است

از پرده دل کی به زبان قلم آید؟

لفظی که در او معنی بیگانه عشق است

صائب که مقیم حرم کعبه دین بود

امروز کمربسته بتخانه عشق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳۱خورشید ترا از خط شبرنگ وبال است
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۳۲روشندل و دلبستگی تن چه خیال است؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳۳جمعیت خاطر ز پریشانی عقل است
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳۴شیرازه جمعیت مستان خط جام است
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳۵مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۳۶نقش به مراد دل ما خنده زخم است
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۳۷پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۳۸طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.