پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۴

پوست زندان است بر تن زاهد افسرده را

حاجت زندان دیگر نیست خون مرده را

بر جراحت بخیه نتواند ره خوناب بست

سود ندهد مهر خاموشی دل آزرده را

خضر در سرچشمه تیغش نمازی می کند

عمر اگر باشد، دهان آب حیوان خورده را

نقد جان را چون شرر بر آتشین رویی فشان

در گره تا کی توان چون غنچه بست این خرده را؟

آب را استادگی آیینه روشن کند

صاف می سازد تحمل، طبع بر هم خورده را

می کند باد مخالف شور دریا را زیاد

کی نصیحت می دهد تسکین، دل آزرده را؟

هر چه رفت از کف، به دست آوردن او مشکل است

چون کند گردآوری گل، بوی غارت برده را؟

این جواب آن که وقتی حالتی فرموده است

از نصیحت می دهم تسکین، دل آزرده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۶دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۷می کند پامال، تن آخر دل آسوده را
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۸کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۹از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۰از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۱از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۲در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۳می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.