پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

می کند پامال، تن آخر دل آسوده را

می شود دامن کفن این پای خواب آلوده را

جز پشیمانی ندارد حاصلی طول امل

چند پیمایی مکرر این ره پیموده را؟

آن که دارد آرزوی راه بی پایان عشق

کاش می دید این دل و دست و قدم فرسوده را

می کشد در حلقه فرمان به اندک فرصتی

گوشمال آسمان، گوش سخن نشنوده را

از دل شب می کند در یوزه روز سیاه

دید تا ماه تمام آن روی مشک اندوده را

دل چو غافل شد ز حق، فرمان پذیر تن شود

می برد هر جا که خواهد اسب، خواب آلوده را

کی برابر می کنم صائب به ماه و آفتاب؟

چهره بر آستان خاکساری سوده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۹از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۰از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۱از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۲در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۳می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۴می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۵طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه را
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۶چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.