پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۲

در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را

کهنه کردی در ورق گردانی این سی پاره را

جوهر دل شد عیان از گرم و سرد روزگار

آب و آتش ذوالفقاری کرد این انگاره را

اهل دل را گفتگوی عشق آب زندگی است

نیست نقلی به ز اخگر مرغ آتشخواره را

دل نهاد درد تا بودم، فراغت داشتم

چاره جویی کرد سرگردان من بیچاره را

من که در صحرای خودکامی سراسر می روم

چون توانم جمع کردن این دل صد پاره را؟

عشرت روی زمین بسته است در آرام دل

خواب طفلان لنگر تمکین بود گهواره را

گر دل خود زنده خواهی خاکساری پیشه کن

به ز خاکستر لباسی نیست آتشپاره را

گوشه چشمی اگر صائب به حال من کنند

سرمه می سازم ز برق تیشه سنگ خاره را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۴می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۵طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه را
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۶چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۷نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۸هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۹دید تا در آتش تعجیل، نعل لاله را
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۰سخت دشوارست پیچیدن عنان ناله را
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۱نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.