پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۱

از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را

نیست از رطل گران اندیشه ای میخواره را

خاطر آشفته را شیرازه کنج عزلت است

دل ز جمعیت پریشان می شود سی پاره را

خصم را کردم به همواری حصار خویشتن

می کند آیینه من موم، سنگ خاره را

از تردد کرد آزادم دل بی آرزو

خواب طفلان لنگر تمکین بود گهواره را

نیست چشم شوخ را مانع ز گردش بیخودی

ماندگی از سیر نبود اختر سیاره را

نیست ممکن برق را در ابر پنهان داشتن

چون عنانداری کنم آن شوخ آتشپاره را؟

سیر و دور سبحه در محراب افزون می شود

در عبادت جمع چون سازم دل صد پاره را؟

ریزه چینان قناعت را تلاش رزق نیست

سنگ، روزی می رساند مرغ آتشخواره را

می پذیرد گر به خود شیرازه اوراق خزان

می توان گردآوری کردن دل صد پاره را

کاسه دریوزه گردد چون صدف شد بی گهر

ریزش دندان فزاید حرص روزی خواره را

تا به چند این صید وحشی را عنانداری کنم؟

سر به صحرا می دهم صائب دل آواره را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۳می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۴می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۵طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه را
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۶چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۷نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۸هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۹دید تا در آتش تعجیل، نعل لاله را
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۰سخت دشوارست پیچیدن عنان ناله را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.