پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۹

از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را

توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را

دیده یعقوب می خواهد نسیم پیرهن

نیست هر نادیده لایق جامه پوشیده را

گرچه باشد صیقل زنگ کدورت ماه عید

ناخن الماس باشد، داغ ماتم دیده را

خود حساب از پرسش روز حساب آسوده است

نیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را

می نمودم وحشت از کثرت، ندانستم که خار

از گریبان سر برآرد دامن برچیده را

چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال؟

در گریبان تا به کی ریزم گل ناچیده را؟

بی قراری های دل زنگ کدورت را فزود

پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را

بهره زان موی میان نازک خیالان می برند

در نیابد هر کسی این معنی پیچیده را

زلف با افتادگی بر سر کشان غالب شود

فتح باشد در رکاب این رایت خوابیده را

نیست جز انسان کسی شایسته اوصاف حق

شاه می بخشد به خاصان جامه پوشیده را

سخت تر گردد گره، هر گاه صائب تر شود

باده هیهات است بگشاید دل غم دیده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۱از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۲در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۳می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۴می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۵طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه را
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۶چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۷نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۸هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.