پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۱

نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را

تخم خال عیب باشد این زمین ساده را

عشرت روی زمین در خاکساری بسته است

بیم افتادن نمی باشد ز پا افتاده را

بر سر گفتار، دل را خامشی می آورد

جوش مستی در خم سربسته باشد باده را

هر که پامال حوادث شد به منزل می رسد

از رسیدن پیچ و خم مانع نگردد جاده را

از نظر افتادن اغیار، عین رحمت است

شکوه بی موقع بود عضو به جا افتاده را

می کند قرب خسیسان پاک گوهر را خسیس

می پرد بهر پر کاهی نظر بیجاده را

چون کف بی مغز باشد پیش دریا دل، سبک

زاهد اندازد به روی آب اگر سجاده را

نیست صائب قسمت منعم به جز حسرت ز مال

اشتها در غیب باشد نعمت آماده را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۳عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۴پوست زندان است بر تن زاهد افسرده را
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۵می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۶دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۷می کند پامال، تن آخر دل آسوده را
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۸کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۹از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۰از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.