پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹۰

دل از حریم سینه به مژگان رسیده است

کشتی به چار موجه طوفان رسیده است

از دل مجو قرار در آن زلف تابدار

دیوانه ام به سلسله جنبان رسیده است

تا همچو خط لبی به او رسانده ام

صد بار بیشتر به لبم جان رسیده است

افتاده شو که از پر و بال فتادگی

شبنم به آفتاب درخشان رسیده است

جز ماه ناتمام، که از خوان آفتاب

در زیر آسمان به لب نان رسیده است؟

طوق گلوی من شده خلخال ساق عرش

قمری اگر به سرو خرامان رسیده است

احوال زخم و خنجر سیراب او مپرس

لب تشنه ای به چشمه حیوان رسیده است

چون شانه تخته الف زخم گشته ام

تا دست من به طره جانان رسیده است

زان آتشین عذار که خورشید داغ اوست

ته جرعه ای به لاله عذاران رسیده است

شد بوته گداز، تمامی هلال را

رحم است بر سری که به سامان رسیده است

لرزد به خود ز قیمت نازل ز سنگ بیش

تا گوهرم به پله میزان رسیده است

هر چند بسته ام به زنجیر پای من

شور جنون من به بیابان رسیده است

صائب همان ز غیرت خود درکشاکشم

هر چند تیشه ام به رگ کان رسیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۹۲خون در دلم ز غیرت آن گوشواره است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۹۳آب حیات ما ز شراب شبانه است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۹۴ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۹۵تا در ترددست نفس، جان روانه است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۹۶ابر بهار گلشن رخسار، آینه است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۹۷با عارض تو چهره شدن کار آینه است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۹۸جوهر غبار دیده حیران آینه است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۹۹غم را اگر برون ندهد سینه آینه است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.