پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۱۶

عرش بلند مرتبه بنیان آدم است

خورشید عقل، شمسه ایوان آدم است

آدم چه جوهری است، که گنجینه سپهر

با صد هزار چشم نگهبان آدم است

لعلی که خون کند به جگر آفتاب را

در مشت خاک بی سر و سامان آدم است

همت بلند دار که نه خاتم سپهر

فرمان پذیر دست سلیمان آدم است

در بزم قدسیان خبری زین چراغ نیست

سوز و گداز، شمع شبستان آدم است

از پیچ و تاب درد، ملک را نصیب نیست

این تاب در کمند رگ جان آدم است

ده آیه حواس که منشور قدرت است

نازل ز روی مرتبه در شأن آدم است

از قدر، پای بر سر گردون گذاشته است

در خاک اگر چه گوشه دامان آدم است

بر هر گل زمین، گل ابری گماشته است

روی شکفته تازه کن جان آدم است

تا دست می رسد به می و مطرب و نگار

اندیشه بهشت ز کفران آدم است

از دلو آفتاب ربوده است اختیار

این یوسفی که در چه کنعان آدم است

آدم نه ای، ازان ز فلک شکوه می کنی

ورنه فلک مسخر فرمان آدم است

صائب جواب آن غزل سیدست این

کامروز آدم است که شیطان آدم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۱۸در زیر تیغ یار که سرها در او گم است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۱۹هر چند چشم مست تو هشیار عالم است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۲۰هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۲۱آیینه را توجه خاطر به گلخن است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۲۲احوال دل ز دیده خونبار روشن است
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۲۳راز نهان ز سینه در انداز جستن است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۲۴آسودگی به کنج قناعت نشستن است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۲۵آسودگی به گوشه عزلت نشستن است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.