پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۱۱

روی تو برق خرمن آسایش دل است

زلف تو تازیانه جانهای غافل است

هر خون که کرد در دل عشاق، مشک شد

اکسیر دانه است زمینی که قابل است

از رنگ و بوی، حسن خداداد فارغ است

نفزاید از بهار جنونی که کامل است

زاهد نیم به مهره گل مشورت کنم

تسبیح استخاره من عقده دل است

سوهان مرگ نیز علاجش نمی کند

پایی که از گرانی جان در سلاسل است

بحر تو بی کنار ز تن پروری شده است

از جان بشوی دست که هر موج ساحل است

ای رهروی که خیر به مردم رسانده ای

آسوده رو که بار تو بر دوش سایل است

از پیچ و تاب عشق مکن شکوه زینهار

کاین پیچ و تاب، جوهر آیینه دل است

از درد و داغ عشق بود برگ عیش من

این است دوزخی که به جنت مقابل است

هر کس نداده است گریبان به دست عقل

صائب بگیر دامن او را که عاقل است!

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۱۳شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۱۴کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۱۵نقد نشاط در دل گنجینه خم است
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۱۶عرش بلند مرتبه بنیان آدم است
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۱۷ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۱۸در زیر تیغ یار که سرها در او گم است
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۱۹هر چند چشم مست تو هشیار عالم است
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۲۰هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.