پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۰۷

دل رمیده ما را صدای پا سنگ است

بر آبگینه ما نقش آشنا سنگ است

به بوی سوختگان مغز ما می شود بیدار

اگر چه همچو شرر خوابگاه ما سنگ است

چه شد که باد مخالف ندارد این دریا

که هر نفس زدنی بر حباب ما سنگ است

چنان شده است ز سودا مرا دماغ ضعیف

که داغ بر سر بی مغزم، آسیا سنگ است

امید صبح سعادت چنان گداخت مرا

که استخوان مرا سایه هما سنگ است

همان به پله میزان عشق بی وزنم

اگر چه درد مرا کوه قاف، پا سنگ است

شکستگی است زبان سؤال را پر و بال

وگرنه کاسه دریوزه را سزا سنگ است

مکن شکستگی خود به بیغمان اظهار

که مومیایی این قوم بی حیا سنگ است

ترا چراغ بصیرت ز غفلت است خموش

که چشم بسته بود تا شرار با سنگ است

ز ناله ام دل بلبل به خاک و خون غلطید

که شیشه دل عشاق را نوا سنگ است

خمار خنده بیهوده سخت می باشد

عجب نباشد اگر کبک را غذا سنگ است

مکن به سنگ دل سخت یار را نسبت

که در میانه تفاوت ز شیشه تا سنگ است

علاج خشکی سودا مجو ز صندل تر

که دردهای گرانسنگ را دوا سنگ است

همان به دست کسان است چشم ما صائب

اگر چه همچو فلاخن غذای ما سنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰۹همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱۰سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱۱حضور عالم ایجاد در قرار دل است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۱۲جهان و هر چه در او هست رونمای دل است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۱۳فراغ بال طمع کردن از فلک خام است
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۱۴همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱۵سحاب گرد کدورت شراب صبحدم است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۱۶قماش چهره یار از بهار معلوم است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.