پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۰۶

به آه برق عنان من آسمان تنگ است

که بر خدنگ قضا، خانه کمان تنگ است

جنون فضای بیابان عشق می خواهد

رباط عقل به این لشکر گران تنگ است

به گوشه دل ما چون بر توانی برد؟

که بر غزال تو صحرای لامکان تنگ است

چگونه بلبل ما زان چمن برون نرود

که از هجوم صفا جای باغبان تنگ است

سیاه خانه نشینان لامکان دشتیم

به خیل حشمت ما عرصه مکان تنگ است

زبان ز عهده گفتار چون برون آید؟

بر این محیط سبکسیر، ناودان تنگ است

به قدر وسع معاش است خلق را میدان

عجب نباشد اگر خلق مفلسان تنگ است

شکنج زلف تو دست کدام دل گیرد؟

به زایران حرم، راه نردبان تنگ است

کدام نعمت الوان به این رسد صائب؟

که تنگ روزیم و یار را دهان تنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰۸نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰۹همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱۰سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۱۱حضور عالم ایجاد در قرار دل است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۱۲جهان و هر چه در او هست رونمای دل است
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۱۳فراغ بال طمع کردن از فلک خام است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱۴همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۱۵سحاب گرد کدورت شراب صبحدم است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.