پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱۲

جهان و هر چه در او هست رونمای دل است

به هیچ جا نرود هر که آشنای دل است

هوای نفس ترا کوچه گرد ساخته است

وگرنه نقد بود هر چه مدعای دل است

اگر به خضر نگردد دچار در ظاهر

همان تپیدن پوشیده رهنمای دل است

قدم برون منه از دل به سیر باغ و بهار

کدام غنچه این بوستان به جای دل است؟

ز چشمه آینه جویبار گردد صاف

صفای عالم ایجاد در صفای دل است

ز طفل مشربی ما به خنده تن در داد

وگرنه غنچه شدن باغ دلگشای دل است

ز تیغ یار عبث چشم خونبها دارد

به خون خویش زدن غوطه خونبهای دل است

مبین به چشم تعجب درین بلند ایوان

که همچو آبله افتاده زیر پای دل است

فضای بال گشایی درین خراب آباد

ز لامکان چو گذشتی همین فضای دل است

نفس گداخته زان می کند سفر شب و روز

که در جهان نبود آنچه مدعای دل است

به آفتاب حقیقت کسی رسد صائب

که همچو سایه شب و روز در قفای دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۱۴همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱۵سحاب گرد کدورت شراب صبحدم است
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱۶قماش چهره یار از بهار معلوم است
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۱۷ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۱۸زمین ز جلوه قربانیان گلستان است
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۱۹ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۲۰عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲۱به غیر دل همه عالم سراب حرمان است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.