پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸

نیست تاب درد غربت جان افگار مرا

با قفس آزاد کن مرغ گرفتار مرا

دارد از تار نفس زنار، نفس کافرم

تا دم آخر گسستن نیست زنار مرا

دست می شوید ز کار گل به آب زندگی

چون خضر هر کس کند تعمیر دیوار مرا

درد را بیچارگی بر من گوارا کرده بود

شربت عیسی به جان آورد بیمار مرا

فارغ از سیر گلستانم که فکر دوربین

می کند در زیر بال آماده گلزار مرا

از سر و سامان من بگذر که جوش مغز ساخت

چون کف دریا پریشانگرد دستار مرا

گریه بیرون برد از دستم عنان اختیار

سر به صحرا داد جوش لاله کهسار مرا

جز ملامت از جنون دیوانه ام طرفی نبست

سنگ طفلان بود حاصل نخل پربار مرا

عالمی می آمد از گفتار من صائب به راه

بهره از کردار اگر می بود گفتار مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۶نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۷شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.