پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷

زلف را نبود سرانجامی که می‌باید مرا

خط مگر سامان دهد دامی که می‌باید مرا

کم مبادا سایهٔ عشق از سرم، کز درد و داغ

می‌رساند پخته و خامی که می‌باید مرا

برنمی‌دارد به رغم من نظر از خاکِ راه

می‌فشاند بر زمین جامی که می‌باید مرا

از غلط بخشی کند در کارِ اربابِ هوس

آن لبِ خوش حرف، دشنامی که می‌باید مرا

از پریدن‌های چشم و از تپیدن‌های دل

می‌رسد از یار پیغامی که می‌باید مرا

حرص چون ریگِروان منزل نمی‌داند که چیست

ور‌نه آماده است هر کامی که می‌باید مرا

می‌درخشد از ته هر حلقه روزِ روشنی

در شبِ زلف است ایامی که می‌باید مرا

نیست بعد از عشق پروای صراطم، زان که داد

این ره باریک، اندامی که می‌باید مرا

حق به دستِ من بود صائب اگر خون می‌خورم

نیست در میخانه‌ها جامی که می‌باید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹گرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.