پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

گرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا

در سواد دل بهاری هست چون عنبر مرا

آرزویی هر زمان در دل بر آتش می نهم

آتش بی دود، باشد عیب چون مجمر مرا

جوهر آیینه من چون زره زیر قباست

در صفای سینه پوشیده است بس جوهر مرا

نعمتی چون سیر چشمی نیست بر خوان وجود

بی نیاز از بحر دارد آب این گوهر مرا

چهره خورشید پنهان است در زنگار من

می زند صیقل به چشم بسته روشنگر مرا

گرچه چون شبنم درین گلشن غریب افتاده‌ام

باغبان از دامن گل می کند بستر مرا

بس که دیدم سرد مهری از نسیم نوبهار

باده خون مرده شد چون لاله در ساغر مرا

سنگ خارا را شرار من گریبان پاره کرد

ساده لوح آن کس که می پوشد به خاکستر مرا

می شود از غفلت سرشار من رگ های خواب

سوزن الماس اگر ریزند در بستر مرا

خرده بینی نیست صائب، ور نه چون خال بتان

یک جهان معنی است در هر نقطه ای مضمر مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.